شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

377

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

با كار جنگ و لشكركشى دارد : اوّلا تختهائى داراى چهار دسته كه مجروح و مريض را بران مىنهند و يك نفر از جلو و ديگرى از عقب مىگيرد و به جائى ديگر مىبرند ؛ ثانيا ديوارهاى چوبى چپر مانند كه از براى سنگربندى به كار مىرود . رجوع شود به السّلوك مقريزى ج 3 ق 3 ص 757 حاشيهء 2 ؛ ذيل دزى بر قواميس عرب ج 1 ص 225 ؛ السّلاح فى الاسلام از عبد الرّحمن زكى ص 21 ؛ حاشيهء حافظ احمد حمدى بر سيرهء جلال الدّين چاپ مصر ص 303 . 199 / ح 2 سليمانشاه ايوائى ، پسر پرچم ( برجم ) و فرمانده قبيلهء ايوه از قبايل تركمان ( غزّ ) كه در كردستان اقامت گرفته بودند و مالك آن ايالت گرديده . در باب اين سليمان شاه كه بعدها بدربار خلافت در بغداد منتقل و در سال 656 بدست هولاگو مقتول شد ، رجوع شود به تاريخ جهانگشاى جوينى ج 3 ص 453 تا 463 كه كلّيهء مآخذ راجع به اين موضوع را مرحوم قزوينى آنجا تعداد كرده است . برادرى بنام محمود داشته است كه در أخبار الدّولة السّلجوقيّه ( چاپ لاهور ص 177 ) مذكور است . يك نفر اسمعيل ايوائى هم در همين كتاب ما در وقايع محاصرهء اخلاط نام برده شده است ( ص 211 / 4 ) . در باب قبيلهء ايوه ( به تركى ( Yiva مقالهء آقاى فاروق سومر در تركيّات مجموعه سى ( ج 9 ص 151 و ما بعد ) و مجمع الآداب شمارهء 123 ( چاپ دمشق ) ديده شود . 208 / 3 منكدواكان ، در باب اين گروه كه در متن عربى المندفاكيّة نوشته شده است توضيحى و اطّلاعى يافت نشد جز عبارتى در تاريخ ابن بيبى ( الأوامر العلائيّه ، چاپ عكسى 426 ) حاكى از اينكه امير كمال الدّين كاميار بحوالى اخلاط رسيد ، معتبرى چند كه در اخلاط مانده بودند استقبال ملك الأمرا و